این جند روز
این چند روز چقدر طولانی شده نمیدانم زمان برای من ایستاده یا .... پلک چشمم چند روزی است که می پرد چون قلب پرنده ای است که در دست گرفته باشم چندبار در روز تکرار میشود و با هربار تکرار مادرم نوید مهمانی عزیز را به من میدهد گویی تو در راهی من اینجا با هر تپش قلبم نام تورا تکرار میکنم ...
حرفایی با هلو جون
یا صاحب الزمان ادرکنی
عید مبعث مبارک
اگر مانده بودی
تعطیلات را چگونه گذراندید؟
بهترین بابای دنیا روزت مبارک
پدر دستهای تو گهواره من دو چشم تو چراغ خونه من بجزء تو از همه دنیا بریدم که عاشق تر ز تو هرگز ندیدم ببوسم پینه دستان پاکت ببوسم صورت چون قرص ماهت پدر ای قبله راه سعادت ندارم ذره ای از تو شکایت تو رو هم چون نفسها دوست دارم که جون من تویی تا بی نهایت بابای مهربونم - دست های پر توانت ، همیشه بزرگ ترین حامی زندگی ام بوده روزت مبارک ...



